تبليغاتX
با هم بخندیم به هم نخندیم - جوک های باحال ...
جمعه بیست و دوم مهر 1384 ساعت 8:52 بعد از ظهر
  • غضنفر زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. غضنفر ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

  • زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آورم!

  • غضنفر ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. غضنفر ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

  • دو ديوانه با هم گفتگو مي‌كردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره!

  • مشتري: آقا چرا ديگه مي‌خواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!

  • احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!

  • صاحبخانه: هر وقت مي‌گويم اجاره را بده، مي‌گويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق مي‌گيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!

  • مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!

  • ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!

 

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:

آخرين نوشته ها





آی آدم ها ...
گضنفر جان سلام!
دراکولا!
آزمون استخدامي کارشناسي ارشد (دستياري)
دانشجو و 30 نما
مواد لازم جهت شب خواستگاری
سرزمين عجايب
با هم ببینیم...
سکوت!
هههههههههههههههههههههههههههههه ...
لطفا کمی لبخند...
همین جوری ...
کمی بخندیم ...
چند جوک باحال...
کاریکاتور ...
جوک های باحال ...