تبليغاتX
با هم بخندیم به هم نخندیم - چند جوک باحال...
جمعه بیست و هفتم آبان 1384 ساعت 10:42 قبل از ظهر
  • رضا زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. رضا ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

 

  • غضنفر ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! غضنفر ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!

 

  • از غضنفر ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ غضنفر ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه!

 

  • يک روز يه سوسک از سوراخ دستشويي مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدي بيرون؟ ميگه: به اميد يه هواي تازه تر... گفتيم از رفتن و خونديم از سفر...!

 

  • غضنفر ميره بقالي ميگه: آقا نوشابه خانواده داريد؟ بقاله ميگه بله قربان... سياه يا زرد؟ غضنفر ميگه: اونش ديگه به تو ربطي نداره!
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:

آخرين نوشته ها





آی آدم ها ...
گضنفر جان سلام!
دراکولا!
آزمون استخدامي کارشناسي ارشد (دستياري)
دانشجو و 30 نما
مواد لازم جهت شب خواستگاری
سرزمين عجايب
با هم ببینیم...
سکوت!
هههههههههههههههههههههههههههههه ...
لطفا کمی لبخند...
همین جوری ...
کمی بخندیم ...
چند جوک باحال...
کاریکاتور ...
جوک های باحال ...